X
تبلیغات
رایتل
جمـعـه های غریبی ویتیمی...

(جمعه هام نذر قدمهای مولای مهربانی ست) 

درسالهایی دور و در غروبی غمبار وحزن انگیز،کودکی دبستانی،در راه بازگشت به خانه بود،

که مورد تعارض وستم یکی از بچه های شرور محلّه قرار گرفت..

 

از آنجا که توان مبارزه اش نبود،با بُغضی در گلو راه خانه را درپیش گرفت..

 

یادش افتادکه چند روز پیشتر همون بچهءشرور مزاحم یکی ازدوستانش شده بود و 

 

اوهم به بزرگترش گفته وبزرگتر که پدرش بود،اون بچهء شیطون راگوشمالی داده بود

 

کودک قصهء مابه اینجا که رسید،سخت آزرده شد.رسیده بودبه نقطهء ضعف خودش.

 

آخه توی چندسال گذشته یه کلمه بود که غصه دارش میکرد... یتیمی.. قاصدک

 

گویی سایه پدر،قـوّتی ست برای قلب وتکیه گاهی برای روزهای سختِ تحت ستم ..

 

فردای اون روز جمعه بود و اون کودک راهی مسجدِ محل شد...

 

بین راه یاد آدینه ای افتاد...و 

 

 مهدیّه و عاشق بی قرار ندبه های جمعه، مرحوم شیخ احمدکافی...

 

از منبر اون مرحوم ،در ذهن کودکی اش فقط یک جمله نقش بسته بود...

 

اونهم جایی که مرحوم کافی همراه ِجمع حاضر باسوز وگداز میخوند:

 

آی مردم...به خدا آقامون میاد...مهدی میاد...

 

ایّام گذشت و گذشت... 

 

تندباد حوادث روزگار،آن نهال دیروز راگرچه زخمی،ولی چون درختی تنومند کرده بود.

 

اینک دیگراوخودسایه ای بودبرسر بی پناهی، 

 

تامبادا که چرخ روزگار ،آسیبی به نهالی برساند..

 

امــّـا..هنوز هر آدینه،با بُغض در گلو و نگاهی مضطرب، 

 

غروبهای بی رمق رانظاره کرده وباز هم،غم یتیمی ست که بردلش چنگ می کشد..

 

...مولای من،دیرگاهی ست که در سر هوس عشق تو دارم...

 

بار الها....برسان آن ولی و حافظ و نگهدار ما را.......

 

اگر آن ماه نمونه......به جهان رخ بـنمـونه

 

همه بت های جهان را...سر جاشون می نشونه 

   

بیا مهدی شب هجران سحر کن...

 

چـشم من مـنتـظـر و بـارانی 

 

مانده پشت همه ی پنجره ها 

 

راهی اندازه ی یک جمعه فقط 

 

مـانـده تـا زمـزمه ی پنجره ها 

 

تـا نیـایی دل بی طـاقـت مـن 

 

به خودش رنگ عدم می گیرد 

 

پـا به پـای همـه ی منتـظـران 

 

عـصـر آدیـنـه ، دلـم می گیرد 

 

یامهدی ادراکنی اللهم عجل لولیک الفرج یامهدی ادراکنی

 

سالروز امامت وولایت مهدی موعود گرامی باد. 

 

*مولای من ؛ ترسم توبیایی و من آن روز نباشم*

   

*اگر آمدی ومن نبودم، یک فاتحه نوازش اهل قبور کن*  

 

+نوشته شده در جمعه 16 اسفند 1387ساعت05:10توسط ♥قاصدک♥ | ♥نوازشی بیادگار♥ (18)