X
تبلیغات
رایتل
دلنوشته ای برای خود!!

تعجبتوجّه...توجّهتعجب

این دلنوشته کاملاً نوستالوژیه.!. 

لطفاً پست مدرنسیم های پیتزا دوستقسمت ابتدایی این پست را نخونند 

سلامنمیدونم که بعضیها باخوندن این مطلب ابتدایی چه صفتی 

بهم میدن؟ نگران اُمّل..واپسگرا..مرتجع..متحجّر.!.لُمپنیزم.!و واضطراب

ولی هر چی تواین دنیا جلوتر میریم بیشتردلتنگه  دوران کودکی و کوچه های 

تنگ و کاهگلی شهر میشم.تموم دلخوشی مون این بودکه جمعه از راه برسه 

تا دسته جمعی بریم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) که در زبان عامهء مردم 

معروف بود به شابدولعظیم.!.الان که دارم مینویسم باور کنید دلم لک زده برای 

دیدن اون حاجی  لک لکی که بالای گلدسته های حرم لونه کرده بود.!!

انگاری لک لک هاهم همراه همون آدمها توی خاطرات همون دوران دفن شدند.

دورانی که آدمها بیشتر از اینکه نگران پاس شدن چک هاشون باشند 

برای حرفهاشون و قول وقرارشون ارزش قائل بودن.نه سندی بود و نه محضری!

شبهای بی رسانه و دور هم نشستن و گوش دادن به داستان های 

امیرارسلان نامدار وحسین کردشبستری. 

بزرگهامیخوندندو ماهم زانوی ادب زده و فقط چشم بودیم و گوش. 

ادب و احترام حرف اول رامیزد.!.خدا رحمت کنه جمیع اموات را. 

یادمه عموزاده ای داشتم که به دور از چشم پدرسیگارمیکشید

و پدر که بیسواد بود و دنیادیده همراه با شوخی  و خنده میگفت: 

به بچه  نگیدسیگار نکش! بذار اینقدر بکشه تا کِش دونش پاره بشه

من هنوزم نمیدونم کش دون کجای بدن انسانها قرار دارهقهقهه

آخ که چه خوب بود همون دورانه فیلمهای سیاه وسفید ولی بی غل و غش. 

کاش میشدالان صدای زمینه را برای خوندن این دلنوشته براتون از گنج قارون میذاشتم 

اگه نخندی میشینم عقده ء دل وا میکنم 

نیگاه تو چشمات میکنم شِکوه را آغاز میکنم 

وای که چه دورانی بود؟!.آبگوشت و مُشتی که بر سر پیاز زده میشد!

کوچه مردها وگذر لوطی صالح.. 

ایّام.ایّامه ارزش تار سبیل بود و مردی و مردونگی.. 

منکه میگم همون سیاه و سفیدها بهتر از این هزار رنگی هاست.!

قیصررررررررررررررررکجایی که دااشتو کشتن؟!! 

کجایی که به هوای تجدّد بردند فرهنگ و تمدّن ملتی را؟!! 

بگذریم که عاقبت باید گذاشت و گذشت...این نیزبگذرد... 

( توی پرانتز ! )

داش سلیمون ِگل زدی ضربتی ؛ ضربتی نوش کن 

حالا دیگه زیره گذر ما رو خجالت میدی؟؟گفتم که واست دارمخجالت

شرمنده باااااااااا نشد خدمت برسیم.!.حقیقتش مقصّر خودتی که 

زدی مارو ضربه فنی کردی و زمین گیر. 

وگرنه باید میومدم خدمتت تا حلالیت بخوام.!!

چون با اجازت چندوقت نیستم...حالا بیا بالا داااش.دم ِدر بده. 

بیا میخوایم قرارداد اون نوشابه سازی را ببندیم.

تشتکاشو میدیم به دوست بزرگوار ِمشترکمون تا یه پا راکفلر بشه. 

لوطی ؛ تمومش کن..مامخلصتیم... تسلیم

( پرانتز بسته ! ) 

چندوقتی بود که خیلی خسته بودم و تا حدودی دل آزرده از خود! 

چندوقت پیش با دوستی دردل میکردم!.گفتم:عجیب دلتنگه زیارت 

حرم مولا علی ابن موسی الرضا(ع) شدم.!.

بخت یار شد و مولا اذن دخول داد.ضمن تشکر از تمامی عزیزان؛

چند روزی به سفری ورزشی ؛سیاحتی؛ زیارتی میرم و بعد هم 

اگه به یاری خدا ابوطیاره تِلپی با کله سقوط آزاد نداشت

برمیگردم و تا آخر هفته لم میدم و بعدشم آی بخواااابم

دلنوشته ای در آدینه ها داشتم؛بد ندیدم به عنوان حُسن ختام همون را تکرار کنم 

تا هم دوستان جدید استفاده کنن و هم درحافظه قاصدک ثبت بشه! 

چون اصلا به بلاگفا امیدی نیست سبزعصبانیسبز

آدم عاقل تمام تخم مرغ هاشو توی یک سبد نمیگذاره!

تعجبعجب جمله ای گفتم هااامغرور

 از دلم تا لب ِایوان شما راهی نیست نیمه جانی ست دراین فاصله قربان ِشما

جمعه ها غروب که شد میآم کنار پنجره
میشینم؛ بغض میکنم؛ تکیه میدم به پنجره


غم میشینه تو فضا؛ نفس به سختی میکشه
کفتری که لونه کرده ؛ روی بوم ِ پنجره


آسمونم مثل اون بی قراره اشک می ریزه
بغض بارون میشینه ؛ روی چشای پنجره !


کفتره هراسونه ؛خیس میشه ؛ پناه میخواد
میشه دستی برسه و باز کنه یه پنجره ؟!


همسفر با قاصدک سوار اَبـرآ میشم و
می پَـرم تا برسم به شهر صدها پنجره
  


میدونی کجا ؟ همون جا که همه رضا میشن
می رسم به شهر طوس ؛دخیل میشم به پنجره 

 

 مثل آهوی غریب نگام به دستای رضاست 

تا ضمانت بکنه ؛ جلا بگیره پنجره 

 

 یا رضا (ع) رضایتت رضایت ِخدای توست
تو دعا کن که بیاد حال و هوا به پنجره


به خدا بسه دیگه ؛ دعا بکن مولا بیاد
قبل از اونکه من بمیرم به کنار پنجره !

 

ممنون که پراکنده گویی و اطاله کلامم را تحمل کردید..تا بعد..یاعلی مدد

+نوشته شده در پنج‌شنبه 16 مهر 1388ساعت06:02توسط ♥قاصدک♥ | ♥نوازشی بیادگار♥ (138)