X
تبلیغات
رایتل
سیاه مشق های نوروزی!

سلام 

بالاخره نوروز و عید و تعطیلات هم بسر رسیدراستش همیشه هفتهء دوم تعطیلات 

که میشه آیییییی بی حوصله میشم و متنفر از این همه خوشی! که نگوووو 

آخه یعنی چی که، امروز بری خونه مثلا برادرت یا هر کسی دیگه، فرداش اون بیاد؟ 

بدتر از اون اینکه  خیلی ها دسته جمعی میرن بازدید.مثلا"چندتا برادر و خواهر با 

خانواده دسته جمعی میرن خونه یکی و بعد به ترتیب سر راه خونه همدیگه میرن و 

هی تکرار که:عیدتون مبارک(بوس بغل قلب تف)سبزبابااااااااخب طول سال به 

همدیگه سربزنید تا مجبور نشید بازدیدهای لوس و بی مزه عید را متحمّل بشید 


امسال از سریالهای نوروزی تلویزیون ، تنها از سریال پایتخت خیلی خوشم اومد 

به حدّی که هرجا بودم برای این سریال خودمو سریع میرسوندم خونه 

بازی درخشان علیرضا خمسه و محسن تنابنده واقعا جای تحسین داره هورادست

بقیه سریالها فقط هزینه کردن از بیت المال بود برا لفت و لیس بعضیها!!

  

ایام عید یه اتفاق اهل بیت یه سر رفتیم اصفهان(قصدسفرنامه نویسی ندارم هاا

دختر ِ برادرم پیک شادی یا نوروزیش را اورد داد به عروس مون که براش بنویسه! 

عروس خانوم هم چون زیادبا فامیلهای اصفهانی آشنا نبود ازخدا خواسته مشغول شد! 

یهو یاد دوران دبستان خودم افتادم و تکالیف ایام تعطیلات عید 

بخصوص کلاس دوم و سوم دبستانوحشتناک

آخ که چقدر از اون"ننه سرما بدم میومد! چون سه چهارصفحه بود! 

معلم هم گفته بود 5 بار از درس ننه سرما مینویسید + 

از یک تا صد را توی ده صفحه مینویسید! 

بعدشم.انشاءموضوع(1) بهار را تعریف کنید 

موضوع(2):تعطیلات عید را چطور گذراندید؟!.در سیزده صفحه توضیح دهید 

از روز اول تعطیلات هم اصلا مادرم نمیذاشت خیر ببینیم و همش تا حوصله ش سرمیرفت! میگفت:مشق هاتو نوشتی؟؟!. 

تا روز چهار و پنج گه گاهی سرک میکشیدم به کتابهام 

اما بعد از هفته اول همش هول و هراس ِمدرسه را داشتم. 

مشق ها را به هر ترتیبی بود مینوشتم.اما انشاءها را گذاشتم برا روز آخر. 

یعنی راستشو بخواهید یادم نبود و بعدشم نمیدونستم چی باید بنویسم؟! 

خلاصه..اونروزها به علت امکانات زیاد! سیزده بدر افتاده بود 5شنبه 

شب که اومدیم خونه! یهو دلم هُری ریخت و شروع کردم طبق معمول به ونگ زدنگریه 

مادرم بالحنی مهربان!گفت:باز چه مرگت شده؟!عصبانیگفتم: خب درسهام موندهوحشتناک 

مادرهم که سواد نداشت.!.توهمسایگی مون یه معلم بود!. 

پس دستمو گرفت و برد خونه شون  معلم هم کمی راهنمایی کرد که: 

بهار فصل رویش گلها و آواز چلچله هاست و فلان و بهمان!. 

همینها را بردار بنویسسبز این از انشاء فصل بهاررررر!!!

اما انشای دوم را خب خودت ببین کجا رفتی و چکارکردی ؟ 

روزانه بنویس در حد چهار 5 خط!.اومدیم خونه و شروع کردم به نوشتن: 

روز اول: 

امروز ازخواب که بیدار شدم! پرستوهای بهاری حامل خبری خوش بودند 

از پنجره که آسمون را نگاه کردم! پرستوهای خوش خبر را دیدم که چهچه میزدنددروغگو 

عید را به بزرگترها تبریک گفتیم و بعد از خوردن صبحانه و پوشیدن لباسهای نو! 

رفتیم خونه خاله اینا! خونه خاله نهار را دور هم بودیم و کلی خوش گذشت.! 

غروب هنگام بازگشت به خانه شکوفه های بهاری را رو شاخهء درختا دیدم و  

با دیدن پرستوهای مهاجر بسی شاد گشتمسبز 

روز دوم: 

صبح که ازخواب بیدار شدم از شنیدن آواز پرستوهای بهاری کلی مشعوف گشتمنیشخند 

بعد از خوردن صبحانه و پوشیدن لباسهای نو! به اتفاق خانواده 

رفتیم خونه عمو و با پسر عموها کلی بازی کردیم و عیدی هم گرفتیممغرور 

ماهی های تُنگ بلوری هم کلی از اومدن بهار خوشحال بودند 

روزسوم: 

صبح با صدای پرستو های بهاری ازخواب پریدم!عصبانی 

خوب که دقت کردم دیدم چندون صدای پرستوها با کلاغ فرقی نداره!! 

بعد از خوردن صبحانه رفتم سراغ درسهام و خاطرات خوش2روز گذشته را نوشتم!دروغگو 

بعد هم مشقهای بجا مانده را نوشتم!

بعدش! خاله اینا! اومدن خونه مون و کلی خوش گذشت 

تا غروب خونه مون بودن و از بهار و فصل رویش گلها سخن راندند!! 

روزچهارم 

آخ که چقدر دوست دارم سر به تن این پرستوهای بهاری نباشهعصبانی 

ناچاراً بیدار شدم و بعد از خوردن صبحانه! همش مشق نوشتم 

بعد از ظهر هم چون از برنامه های تلویزیون خوشم نمیاومد! فقط درس خوندم 

روز پنجم 

با صدای گوشخراش کلاغها! ازخواب بیدار شدمقهقهه 

روزهای بعد را هم بگم؟؟؟!!مغرورشیطان 

خب معلومه دیگه! همش درس خوندم و مشق نوشتم! 

خلاصههههههههههههههه 

تا ساعات پایانی شب چهاردهم فروردین به هر جون کندن و  ونگ زدنی بود 

انشاء ها هم تموم شد و خوابیدم.صبح که رفتم مدرسه همش هراسون بودم 

نکنه آقا معلم بگه چرا انشاءهات دو سه خطیه؟!.اما معلم مون اومد سرکلاس و 

از روی بی میلی دفتر مشق بچه ها را گرفت و بی اونکه نیم نگاهی بیندازه 

همشون را خط خطی کردکلافه 

همش توفکر بودم که چقدر از پرستوهای بهاری! نوشتم و آقامعلم وقعی ننهاد! 

فکر کنم آقا معلم اونروزصبح با صدای روحنواز پرستوها ازخواب بیدار شده بود 

 

این عمونوروز را هم قبلا درست کرده بودم! اما خب نمی شد بگم: 

به شرط بقا وحیات! سال بعد براتون میذارممغرور 

سیلی نقد به از حلوای نسیه!. 

امید که همواره شادوسلامت باشید و هر روزتون نوروز باشه حتی ۱۴ فروردین 

 

زنده باشید و سلامتتا بعد یاعلی مدد

+نوشته شده در سه‌شنبه 16 فروردین 1390ساعت05:01توسط ♥قاصدک♥ | ♥نوازشی بیادگار♥ (7)